images 80x80 - ترفندهای گفتگو - چطور با استفاده از ترفندهای سخنرانان حرفه ای گفتگویت را پربارتر کنی؟
چگونه با دیگران صحبت کنیم ؟
مهر ۴, ۱۳۹۶
پایان ترس از سخنرانی مدرس استاد دهقانی 80x80 - ترفندهای گفتگو - چطور با استفاده از ترفندهای سخنرانان حرفه ای گفتگویت را پربارتر کنی؟
گزارش سمینار رایگان “پایان ترس از سخنرانی” در اهواز
آذر ۱۸, ۱۳۹۶
نمایش همه

ترفندهای گفتگو – چطور با استفاده از ترفندهای سخنرانان حرفه ای گفتگویت را پربارتر کنی؟

images 1 - ترفندهای گفتگو - چطور با استفاده از ترفندهای سخنرانان حرفه ای گفتگویت را پربارتر کنی؟

ترفند های گفتگو  –می گویند قلم بُرنده تر از شمشیر است. همین طور است، ولی زبان از قلم هم قدرتمندتر است. زبان ما می تواند مردم را بخنداند، اشکشان را در آورد و آن ها را چنان هیجان زده کند که فریادزنان روی پاهایشان بلند شوند. سخنوران با زبانشان ملت ها را به جنگ رهسپار کرده اند و روح های گمراهی را به سوی خدا بازگردانده اند. راستی ابزار آن ها چیست؟ این سخنوران همان چشم ها، دست ها، پاها و تارهای صوتی ای را دارند که من و تو هم داریم.

شاید یک قهرمان حرفه ای بدنی قوی تر از من و تو داشته باشد یا خواننده ای از موهبت صدای دلنشین تری نسبت به ما برخوردار باشد، ولی سخنرانان حرفه ای با همان ابزاری که ما داریم، کارشان را شروع می کنند. فرقش این است که این افراد از تمام این ابزارها استفاده می کنند. آن ها از دست هایشان استفاده می کنند؛ از بدن هایشان استفاده می کنند؛ و اشاره های خاصی را که بسیار تأثیرگذار است به کار می برند. آن ها درباره مکانی که در آن سخنرانی می کنند فکر می کنند؛ لحن های مختلفی به صدایشان می دهند و اصطلاحات متنوعی به کار می برند. آن ها سرعت حرف زدنشان را بسته به نوع حرفی که دارند می زنند کم یا زیاد می کنند … و سر بزنگاه از سکوت نهایت استفاده را می برند.

ممکن است به این زودی ها شرایطی پیش نیاید که بخواهی سخنرانی رسمی بکنی، ولی این احتمال هست که یک وقت (احتمالاً به همین زودی ها) بخواهی کاری کنی که دیگران چیزی را همان طوری که تو می بینی، ببینند. چه بخواهی خانواده ات را ترغیب کنی که تعطیلات بعدی را در خانه بابا بزرگ بگذرانند و چه بخواهی سهامداران شرکت چند میلیون دلاری ات را متقاعد کنی که وقتش است وارد عمل شوند، این کار را مثل یک آدم حرفه ای انجام بده. یکی، دو تا کتاب درباره سخنرانی تهیه کن و چند تا از ترفندهای این حرفه را یاد بگیر. بعد بعضی از آن ها را در گفتگوهای روزمره خود به کار ببر.

اولین ترفند های گفتگو : « گوهرنشان» کردن گفتگو

اگر کلمه های هیجان آور و تکان دهنده کمک می کنند که منظورت را برسانی، به دنبال این نوع عبارت های قوی و تأثیرگذار بگرد. این عبارات به سیاستمداران کمک می کنند در مبارزات انتخاباتی برنده شوند ( از من نشنیده بگیر، اما به عنوان مثال کاندیداهای ریاست جمهوری می گویند: «اگر من انتخاب بشوم، خبری از افزایش مالیات نخواهد بود.») و یا به وکلای دادگستری کمک می کنند هیئت منصفه را قانع کنند که موکلشان بی گناه است.

البته جمله های طولانی ممکن است از خاطر رأی دهندگان یا هیئت منصفه فراموش شود. به همین دلیل هر سیاستمدار و وکیل خبره ای می داند که جمله های شسته و رفته سلاح های قدرتمندی هستند. (البته اگر مراقب نباشی، بعداً دشمنانت از آن ها علیه تو استفاده می کنند – ببین کی بهت گفتم!)

یکی از سخنرانان مورد علاقه من، یک گوینده رادیو و تلویزیون به نام بری فاربر است که با استعاره های خود حال و هوای خاصی به برنامه آخر شب رادیو می بخشد. بری هرگز از کلیشه ای مثل «دلم مثل سیر و سرکه می جوشه» استفاده نمی کند. وقتی که می خواهد نگرانی اش را در مورد از دست دادن شغلش بیان کند می گوید: «احساس می کنم مثل یه فیلی هستم که از دمش به یک گل مروارید آویزان شده و هر لحظه ممکنه پرت بشه پایین.» به جای اینکه بگوید زن زیبایی چشمش را گرفته می گوید: « چشمام قلمبه زد بیرون و از عصب هایش آویزون شد. »

وقتی که برای اولین بار فاربر را از نزدیک دیدم، پرسیدم: « آقای فاربر، این جمله ها رو از کجا می یاری؟» او سرزنش کنان گفت: « بابام آقای فاربر است. من بری هستم. » (این شیوه او بود برای اینکه به من بگوید او را با لقب آقا خطاب نکنم و فقط اسم کوچکش را صدا بزنم. ) بعد خالصانه اعتراف کرد که گرچه بعضی از جمله هایش ابتکار خودش هستند، ولی بسیاری از آن ها را از این ور و آن ور گرفته است. (الویس پریسلی عادت داشت بگوید: « بابام آقای پریسلی است. من الویس هستم.» ) بری، مثل همه سخنرانان حرفه ای، ساعت های زیادی در هفته را صرف گلچین کردن جمله ها و کلمه های جالب از میان کتاب های طنز و نقل قول ها می کرد. تمام سخنرانان حرفه ای این کار را می کنند. آن ها لطیفه های مختلفی را جمع آوری می کنند که می دانند می توانند در موقعیت های مختلف استفاده کنند – مخصوصاً برای وقتی که اتفاق غیر منتظره ای رخ می دهد.

بسیاری از سخنرانان برای حفظ آبروی خود از جمله هایی که لیلی والترز، سخنران و نویسنده معروف، در کتابش با عنوان « وقتی داری روی سن می میری، چه کار می کنی؟ »، استفاده می کنند. اگر لطیفه ای تعریف می کنی و کسی نمی خندد، این جمله را بگو: « این لطیفه واسه این بود که یواشکی توی دلتون بخندید – که خوب خندیدید. » اگر میکروفون صدای وحشتناکی داد، به آن نگاه کن و بگو: « نمی فهمم، من امروز صبح دندان هایم رو مسواک زدم؛ واسه چی جیغ می زنی. » همه سخنرانان حرفه ای به چاله چوله هایی که ممکن است در حین حرف زدن در آن بیفتند فکر می کنند و بعد جمله های نجات دهنده خود را از بر می کنند. تو هم می توانی همین کار را بکنی.

در کتاب های استعاره و تشبیه جستجو کن تا بتوانی مکالمات روزمره خود را غنی کنی. به جای گفتن عبارت « خندان عین غنچه شکفته » از عبارتی مثل: « خوشحال مثل برنده یک شرط بندی » یا « خوشحال مثل بچه ای که برای برا اول بستنی قیفی خورده » استفاده کن. به جای عبارت « شجاع مثل شیر » بگو: « شجاع مثل یک ملوان تازه کار. »

جمله هایی را پیدا کن که تأثیر بصری دارد. به جای عبارتی کلیشه ای مثل: « این مسئله عین روز روشنه »، بگو « عین ترافیک شب عید روشنه » یا « عین سایه ات که به دنبالت می یاد روشنه » شنونده هایت قطعاً می توانند ترافی شب عید یا سایه هایی را که در خیابان تعقیبشان می کنند در ذهنشان تجسم کنند.

سعی کن تشبیهاتت به موقعیت مورد نظرت بخورد. اگر در تاکسی نشسته ای، جمله ای مثل این می تواند تأثیری فوری داشته باشد: « همان قدر به فلان چیز مطمئنم، که مطمئنم عقربه تاکسی متر بالا می ره. »

دومین ترفندهای  گفتگو : آن ها را بخندان، بخندان، بخندان

شوخ طبعی، هر گفتگویی را غنا می بخشد. به لطیفه ای که می خواهی بگویی خوب فکر کن و ببین به موقعیتی که در آن هستی می خورد یا نه. برای مثال اگر داری به جلسه ای در مورد بودجه می روی، در کتاب نقل قول ها به دنبال جمله هایی درباره پول بگرد. در یک جلسه مهم کاری، یک لطیفه ظریف به دیگران می فهماند که تو خیالت راحت است و اضطراب نداری.

یک بار، طی یک جلسه مالی خیلی فشرده و مهم، شنیدم که مدیر عامل رده بالایی گفت: « نگران نباشید؛ این شرکت اون قدر پول داره که تا سال ها سر پا بمونه – البته به شرطی که پول طلبکارامون رو بدیم. » او با این حرف تنش حاکم بر فضای جلسه را شکست و تحسین همه افراد حاضر را بر انگیخت. بعدها من نقل قول مشابهی را در کتاب طنزی که متعلق به جکی میسون، کمدین معروف بود، دیدم. خوب چه فرقی دارد؟ چه آن مدیر این حرف را از خودش در آورده بود و چه از کتابی گرفته بود، در هر حال با گفتن این جمله در نظر دیگران یک گفتگو کننده خونسرد و با ذکاوت به نظر آمد.

برندگان بزرگ که دوست دارند حرف هایشان در رسانه ها نقل قول شود، نیمه شب ها در رختخوابشان بیدار می مانند و سعی می کنند در میان کتاب ها، عبارت ها و جمله هایی را بیابند که رسانه ها فوراً آن ها را بقاپند. یک دامپزشک میشیگانی، به نام تیموتی، که در حوزه خودش آدم کله گنده ای بود، ولی کسانی که با دامپزشکی سر و کار نداشتند او را نمی شناختند، وقتی تصمیم گرفت یک جفت پا را به خروسی که پاهایش را در اثر سرمازدگی از دست داده بود پیوند بزند، تیتر اول رسانه ها شد. چرا؟ چون او به این کارش گفت: « کاشت ران مرغ! »

نمی دانم که آیا ژین کالمنت، زن فرانسوی که آن زمان طبق آمار پیرترین آدم دنیا بود، در ۱۲۲ سالروز تولدش به دنبال شهرت بود یا نه، ولی با گفتن این جمله تیتر درشت رسانه های دنیا شد: « من توی زندگی ام فقط یه چین داشتم که حالا روش نشستم. »

مارک ویکتور هانسن، بازیکن بزرگی در حوزه خودش (و البته ناشناخته برای دیگران)، وقتی برای کتابش که با همکاری جک کانفیلد نوشته بود، عنوان گیرا و جذاب « سوپ جوجه برای روح » را انتخاب کرد، در سر تا سر دنیا مشهور شد. او به من گفت که عنوان اولیه کتابش « ۱۰۱ داستان قشنگ » بوده است. طولی نکشید که آثار دیگر او، « سوپ جوجه برای زنان »، « سوپ جوجه برای نوجوانان »، « سوپ جوجه برای مادران »، « سوپ جوجه برای شب عید »، به اضافه اشکال مختلف جلد شومیز، نوار کاست، نوار ویدئویی و تقویم، از این کتاب درآمد و فروش میلیونی کرد!

یک هشدار در مورد ترفندهای گفتگو 

هر چقدر هم که جمله های تو خوب باشد، اگر بجا استفاده نشود، مخرب است. خود من این نکته را به شیوه ای تلخ در دوران کار کردنم بر روی کشتی تفریحی یاد گرفتم. در سفری که به انگلستان داشتیم، تصمیم گرفتم که برای مسافرانم اشعار عاشقانه شاعران انگلیسی، الیزابت برت و رابرت براونینگ را بخوانم: « دانی چگونه دوستت دارم؟/ بگذار برایت برشمارم » این یک شاهکار بزرگ بود. مسافران عاشق آن شدند و روزها درباره اش حرف زدند. روزی نبود که قدم روی عرشه بگذارم و مسافری به طرفم برنگردد و با شور و محبت برایم تکرار نکند: « دانی چگونه دوستت دارم؟ »

سومبن ترفند های گفتگو :بذله گو باش

چه پشت تریبون جلوی هزار نفر ایستاده باشی و چه پشت منقل خود برای خانواده کباب درست می کنی، با استفاده از شیوه های یکسان می توانی دیگران را سرگرم کنی و آن ها را به وجد آوری.

کتاب های سخنرانان بزرگ را بخوان تا نقل قول های زیبا را گلچین کنی و مروارید های دانش و معرفت را از کتاب های طنز بیرون بکشی. چند تا لطیفه خوب پیدا کن تا هر از گاهی در موقعیت مناسب از آن ها استفاده کنی. اگر می خواهی که توی چشم بیایی، دنبال یک نقل قول جالب بگرد؛ به آن وزن و قافیه بده؛ آن را با مزه کن؛ آن را آب و تاب بده؛ و از همه مهم تر حواست باشد که بجا باشد و به شرایطی که در آن هستی، بخورد.

طبیعتاً من با دیدن چنین واکنشی از سوی مسافران حسابی باد کردم و واقعاً خیال کردم در خواندن شعر مهارت خاصی دارم. تصمیم گرفتم به مسافران سفر بعدی (که داشتند به جزایر کارائیب می رفتند و حتی از حوالی انگلستان هم رد نمی شدند!)، با خواندن دلنشین اشعار انگلیسی ام جایزه بدهم. وای، نمی دانی چه افتضاحی به بار آمد! در بقیه سفر مسافران خودشان را از من پنهان می کردند. لابد در دل این شعر را می خواندند: « دانی چگونه مرا خسته کردی؟/ بگذار برایت بشمارم. »

منبع : از کتاب چطور با هرجور آدمی ارتباط برقرار کنیم؟ نویسنده : لیل لوندز

3 دیدگاه ها

  1. تبریک می گم بابت این مطلب خوب و کاربردی،یکی از نکات جالب این مقاله قسمت هشدارش بود
    موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود رایگان کتاب
برای دانلود آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا کتاب را برای شما ارسال کنیم.
اطلاعات شما هیچوقت با نفر سومی اشتراک گزاری نمیشوند
دانلود رایگان سی صفحه اول کتاب
برای دانلود آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا کتاب را برای شما ارسال کنیم.
اطلاعات شما هیچوقت با نفر سومی اشتراک گزاری نمیشوند